یک آشنایی
همهچیز با یک سلامِ خیلی معمولی شروع شد...
نه اتفاق عجیب، نه صحنهی فیلم؛
فقط یک آشنایی ساده که انگار تصمیم گرفته بود ساده نماند.
دعوتی برای یک آغاز
ریحانه و محمد · ۱۴۰۵
قصهی ما
بعضی قصهها با یک سلام ساده شروع میشوند؛ بعد یک روز میبینی همان آدم شده نفر اولِ تعریف کردن خبرهای خوب... و البته شنیدن غرغرهای بیدلیل!
یک آشنایی
نه اتفاق عجیب، نه صحنهی فیلم؛
فقط یک آشنایی ساده که انگار تصمیم گرفته بود ساده نماند.
کمکم آشنا
خبرهای خوب، خندههای بیدلیل و حتی سؤال مهمِ «چی بخوریم؟»
کمکم دونفره شد؛ و روزهای معمولی، کمی بیشتر لبخند داشتند.
نزدیکتر شدن
میان خندهها، دلنگرانیها و تصمیمها فهمیدیم کنار هم بودن همهچیز را بهتر میکند؛
البته بهجز انتخاب فیلم، که هنوز هم پروژهی مشترک است!
انتخاب
انتخاب کردیم کنار هم بمانیم، رشد کنیم
و برای تصمیمهای کوچک و بزرگ—از آینده تا شام فردا—یک تیم باشیم.
ازدواج
قصهای که با یک آشنایی آغاز شد،
به زیباترین قرار زندگیمان رسیده است.
ریحانه&محمد
و خوشحالیم که آغاز این فصل تازه را
در کنار شما جشن میگیریم.
با همراهی خانوادهها
شما را به جشن آغاز زندگی مشترکمان دعوت میکنیم
تا شب بهیادماندنی ما
تا قرار ما
امشب، شبِ ماست ✦
قصهی ما، خلاصهشده
از یک سلام ساده رسیدیم به یک «ما»؛ با کلی خنده، چند تصمیم جدی و احتمالاً تعداد زیادی سؤالِ «حالا چی بخوریم؟». خوشحالیم این فصل تازه را کنار شما جشن میگیریم.
قرار دیدار
پنجشنبه
۲۳ مهر ۱۴۰۵
۱۹:۳۰
محضر ازدواج باغ لادن
مشهد
جشن عقد
کنار هم
شروع شبی که برای همیشه به یادمان میماند.
کنار هم، با عطر چای و شیرینی و گفتوگوهای خوب.
موسیقی، خنده و چند قاب خوب برای آلبوم خاطرهها.
و آخر شب، شام کنار هم؛ چون هیچ جشن خوبی نباید گرسنه تمام شود!